داستانهای کودکان و نوجوانان داستانهای فارسی
داستانهای کودکان و نوجوانان داستانهای فارسی
در يك روستا چوپاني گله خود را به چرا ميبرد؛ هر بار از پشت كوه صداهاي عجيبي ميشنود، اما توجهي نميكند. يك روز كه مشغول ني زدن است متوجه ميشود كه سگش بسيار عصباني است؛ به دوردست كه نگاه ميكند خرسي را ميبيند كه به سمت گله ميآيد. چوپان و سگش به كمك هم خرس را از گله دور ميكنند و چوپان تصميم ميگيرد محل چراي گوسفندانش را تغيير دهد؛ اما در محل جديد گرگها زندگي ميكنند و...