داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
داستان مصور و رنگی حاضر درباره اهالی روستایی است که باغها و محصولاتشان به آب نیاز دارد .آنها مدام از قورباغه چشمه میپرسند که چه موقع باران میبارد؟ اما قورباغه نه نشانی از باد میبیند و نه ابری در آسمان .عاقبت هم مردم روستا برای تقسیم آب چشمه به جان هم میافتند تا این که باران میبارد و همه مردم شادمان میشوند .