داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر، روایت غمها و امیدها و انتظار دختری به نام «مولود» است. «مولود» در کودکی پدر خود را از دست میدهد و تمام امید به زندگیاش را در وجود مادر خلاصه میکند. بنا به شرایط، مادر با کسی دیگر ازدواج میکند و «مولود» سر تا پا نیاز برای ادامه زندگی را به یکی از اقوام خود به نام «بیبی» میسپارد. «مولود» در جوانی عاشق «خلیل» میشود و هفده سال به انتظار وی میماند. زمانی که «مولود» در زندگی توأم با یکنواختی در سراسر غم خود غرق است، «خلیل» به نزد وی میآید و «مولود» بعد از مدّتی، اعتراف او را مبنی بر داشتن همسر و فرزند میشنود. «مولود» از خلیل میخواهد به دنبال زندگیاش برود و «خلیل» علیرغم میل خود، به خواستة او تن میسپارد، ولی با مرگ «بیبی» امید و آرزو و انتظاری برای «مولود» نمیماند، به طوریکه دیگر حاضر نیست منتظر «سینا» که یکی از اقوام «بیبی» و رئیس ادارهاش است و به وی ابراز عشق کرده باشد.