داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«آرمین» جوانی متین و عاشق گیتار بود. او نسبت به دخترها بیخیال بود و در برابر اصرار پدر و مادر برای ازدواج مقاومت میکرد. وقتی آرمین به اتفاق بهترین دوستش «کیا» به پارک میرفت، در رویاهای خود دختری را تصور میکرد که عاشقش است. تا اینکه یک روز با دختر همسایه «هستی» که زیبایی فوقالعادهای داشت ملاقات کرد و عشق را با تمام وجود حس کرد. ملاقاتهای گاهگاهی هستی و آرمین خبر از عشقی واقعی و پایداری میداد، این در حالی بود که کیا نیز عاشق یکی از دوستان «هستی» به نام «ستاره» شده بود که این عشق به سوی یک عاقبت بیفرجام و پرداختن بهای سنگینی از طرف کیا منجر میشد.