داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان مرد جوانی به نام «کوروش» برای فروختن خانه پدربزرگش «حاج نایب» به ایران میآید. آقای «عبداللهی» پیرمردی مهربان که در همسایگی آنها زندگی میکند از کوروش میخواهد تا صبر کند که او و دوستانش پول خرید خانه را فراهم کنند؛ چراکه در این خانه یک گنج پنهان است. کوروش بالاخره با پذیرفتن اینکه اگر داستان این خانه را بشنود صبر خواهد کرد پیرمرد را مجبور میکند که داستان را برایش تعریف کند و داستان از اینجا شروع میشود که «کامران مقدم» از ایرانیان ثروتمند و سهامدار مجموعه شرکتهای زنجیرهای «4home» در آرژانتین همسر، پسر و عروسش را در یک سانحه رانندگی از دست میدهد. «عمرانی» دوست صمیمی کامران درصدد است تا او را در به خاکسپاری عزیزانش در ایران یاری رساند اما اعضای انجمن «سایه» با این موضوع مخالف هستند و تصمیم دارند پس از انجام این کار مقدم را به قتل برسانند اما...