داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
روزي از روزها در دل جنگل، سگهاي آقاي «اوو» دنبال شكار ميدويدند، گوزن مادر شكار ميشود و بچه گوزن ترسان و لرزان پا به فرار ميگذارد. دو بچه خرگوش، بچه گوزن را ميبينند و با او پيمان دوستي ميبندند و او را با خود به بخشي از جنگل ميبرند كه پر از درختان تمشك است. بچه گوزن احساس امنيت و خوشحالي ميكند چون ديگر تنها نيست و ...