داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای مذهبی - قرن 14 مجتهدان و علما - داستان
داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای مذهبی - قرن 14 مجتهدان و علما - داستان
"کردگار کریم" داستان زمانی است که حضرت موسی (ع) به مناجات میرفت و هریک از بنیاسراییل توسط وی پیغامی برای حضرت باریتعالی میفرستاد. در همین زمان جوانی پیش آمده و میگوید: ای موسی! چون به مناجات رفتی از جانب من به خدا بگو من پروردگاری تو را نمیخواهم، اگر تو روزیدهندهی من هستی رزق مرا نفرست، من از بندگی تو ننگ دارم و هرگز به خداوندی تو اقرار نکنم. چون پیامبر پیغام جوان را نزد خدا عرضه کرد، ندا آمد: "ای موسی! بندهام را بگوی که اگر تو ربوبیت مرا نخواهی من عبودیت تو را میخواهم، اگر تو رزاق بودن مرا نمیپسندی، من صبح و شام روزیت را میرسانم، اگر تو از خداوندی من ننگ داری من از بنده بودن تو ننگ ندارم، و اگر تو مرا نمیخواهی من تو را میخواهم، تا تو بدانی که تو تویی و من منم." جوان چون سخن حضرت حق را شیند، گفت: "معبودی که در برابر بدی، نیکی و در مقابل جفا، وفا کند، ترک عبادت او از عقل و مروت به غایت دور است." پس از حضرت خواست که بر او عرض ایمان کند و در زمرهی موحدین درآمد. گردآورندهی کتاب پیش رو بر آن است که رفتار ابرار و شایستگان عالم را به تصویر کشیده و دریچهای از بیکران دریای فضایل و سجایای نیکان را بر جوانان عصر حاضر بگشاید.