داستانهای کودکان و نوجوانان داستانهای مذهبی
داستانهای کودکان و نوجوانان داستانهای مذهبی
چند کارگر فقیر زیر سایهی درختی نشسته بودند، سفرهی کوچکی پهن کرده و چند تکه نان خشک روی آن گذاشته بودند. در همین هنگام از دور سواری را دیدند. یکی از مردها گفت: "فکر میکنم حسین بن علی است". سپس یکی از آنها با شرمندگی امام را دعوت کرد تا با آنها همغذا شود. به رغم انتظار آنها امام دعوتشان را با فروتنی پذیرفت و فرمود که خداوند آدمهای مغرور و خودپسند را دوست ندارد و سپس از آنها دعوت کرد که فردا مهمان او باشند. کارگران با خوشحالی پذیرفتند و در خانهی امام خوشمزهترین غذاها را خوردند. پس از غذا امام به هریک از آنها یک دست لباس نو هدیه داد. آنها که از بزرگواری و محبت امام خجالت کشیده بودند، امام حسین را دعاکردند. این داستان تحت عنوان "مهمانهای فقیر" همراه با هفت داستان دیگر، با موضوع "احترام به دیگران" در کتاب حاضر به چاپ رسیده است. عناوین دیگر داستانها عبارتاند از: من مثل برادر شما هستم؛ مهماننوازی علی؛ همسفر مهربان؛ خدمتکار ناشناس؛ ساکت باش؛ و مبادا بیدوست بمانیم.