داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
کتاب «عقیق»، روایتی جذاب از داستانی هولانگیز است. روایتی از روستایی که در اطراف آن قدرتی عجیب وجود دارد. داستان درباره روستایی است که در نزدیکی کوه عقیق قرار دارد. مردم در آنجا زندگی میکنند، اما نسل به نسل یاد گرفتهاند که نباید سهشنبهها به کوه عقیق بروند. هر کس در این روز به کوه رفته است آسیب دیده و یا دیوانه شده و گاهی هم هرگز بازنگشته است. اما «کدخدا رحمان» که به تازگی مسئولیت روستا را برعهده گرفته است نظر دیگری دارد. او فرد باهوش و با درایتی است، اوضاع روستا را سروسامان داده است اما نمیتواند بپذیرد مردم همیشه به خرافات اعتقاد داشته باشند، پس تصمیم میگیرد سهشنبه به کوه عقیق برود. در این تصمیم مصمم است که خواب میبیند، خوابی عجیب که او را برای تعبیر پیش شیخ عارف روستا میکشاند و... .