داستانهای تخیلی داستانهای کوتاه
داستانهای تخیلی داستانهای کوتاه
«زمین روی دوش بابای من بود» یکی از هشت داستان کوتاهی است که در این مجلد رقعی برای نوجوانان به طبع رسیدهاست. در این مجموعه، موضوعات اجتماعی در قالب داستانهای تخیلی به رشتهی تحریر درآمدهاند. «زمین روی دوش بابای من بود. بابای من از صبح زود زمین را کول میگرفت تا شب و آن را این طرف و آن طرف میبرد. زمین سنگین است. خیلی سنگین است و پشت بابا کمکم خم میشود... بعد به خاطر پول تصمیم میگیرد مرا بفروشد. اما هیچ کس مرا نمیخرد. دارد ناامید می شود. اما بالاخره سرو کله یک جادوگر پیدا میشود و ...»