داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان درباره یک بازیگر تئاتر به اسم «آراد» است که عاشق یک تماشاچی میشود. او تمام عقل و هوشاش را به خاطر دیدن دختر زیباروی چشمسبزی از دست میدهد و نامزدیش را با «الین»، دختری که قرار بود با هم ازدواج کنند، بههم میزند. محبوب آراد یک داروی سیاهرنگ به او داده و مدعی شده است که افسردگیاش را درمان خواهد کرد. آراد وقتی این دارو را مصرف میکند، بار اول چندین ساعت میخوابد و بعد از بیدار شدن نیروی عجیبی در خود احساس میکند، دستانش قدرتمندتر از قبل شدهاند و حتی وقتی روی صحنه با کارگردان تئاتر دعوایش میشود، با زدن مشتی او را روی صحنه بیهوش میکند. بار دوم که داروی سیاه را مینوشد اتفاقی عجیب میافتد. دستان او دیگر دستانی عادی نیستند، آنها میتوانند کارهایی را انجام دهند که آراد پیش از این قادر به انجامشان نبود. نیرویی جادویی با این دارو به بدن آراد راه پیدا کرده است که بسیار عجیب و شوکهکننده است... .