داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
از دیشب که نیلم عین صاعقه زدهها از باغ بیرون دوید و زیر نور مهتاب، خودش را به خوابگاه رساند، از دل تاریکی صداهای ناآشنایی به گوشم میرسد که از جنس برخورد شاخههای درختان بامبو، جیغ پرندههای شب و شیون باد در حجم گیاهان تو پی است. صدای قدمهای سنگینی را هم میشنیدم که تا نزدیک صبح، پشت خوابگاه و اطراف باغ پرسه میزد.