داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
راوی داستان وکیل جوانی است به نام "محمود" که برای رسیدگی به املاک پدر متوفایش به یکی از شهرهای ساحلی شمال مسافرت می کند. در این سفر "فرزانه " یکی از هم دانشگاهیان قدیمی اش را می بیند و با خانواده اش آشنا می شود. فرزانه خواهر جوانی به نام "فریده " دارد که چهار سال پیش با مرد مسنی ازدواج کرده ، اکنون دختر کوچکی دارد. در مدت این آشنایی محمود علاقه ای نسبت به فریده احساس می کند و....