داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر مشتمل بر چند داستان کوتاه است که با زباني ساده و روان نگاشته شدهاند. «جوان که بود سياه باز شطرنج بود»، «صداي قوقوليقوقوي سهسالهاي آمد»، «دختر يکقدم جلو گذاشت... اتوبوس هم»، «انباري پر از ماجرا ميشود»، «يادش رفته بود که نفسهاي تند او را کبود ميکنند»، «اينم نفر بر نمره چهل» عنوانهاي برخي از داستانهاي اين کتاب هستند. در يکي از داستانهاي ميخوانيم: «ميل قلاببافي توي دست عزيز پيچ خورد و بهجاي يکدانه، سه چهار دانه را به تن کشيد».