داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«فروغ»، دختر اربابزادهاي است كه پس از چهار سال دوري از وطن به روستاييان بازگشته است. او كه در 18 سالگي دلباخته رعيتزادهاي به نام «سياوش» شده بود به دستور «خان» (پدربزرگش) به فرانسه فرستاده شد تا عشق سياوش را فراموش كند. او گمان ميكرد سياوش مرده است در حالي كه او زنده است. از طرفي «مهرداد» پسر عموي فروغ دلباخته خواهر سياوش، «شيرين» است. اما خان با اين ازدواج مخالف است و قصد دارد به اجبار شيرين را به عقد «گيل» از هواداران خودش در بياورد و مهرداد و فروغ هم با يكديگر ازدواج كنند. اما فروغ تصميم ديگري دارد تا شايد بتواند مهرداد را به شيرين برساند و...