داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
خانم مرغه با جوجههايش در لانهاي زندگي ميكردند كه يك لانه ديگر درون آن وجود داشت. خانم مرغه هميشه به جوجههايش ميگفت كه سراغ آن لانه نروند. روزي از روزها كه خانم مرغه مشغول گشتن و غذا خوردن بود جوجه كوچولوي كنجكاو به سراغ لانهي ممنوعه ميرود و ناگهان با حيواني بزرگ مواجه ميشود و...