داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
پادشاه جوانی که به او «ملک شهریار» میگفتند به علت خیانتی که از همسر خود دیده بود، کینة همة زنان را به دل گرفته بود. او برای خاموش کردن آتش این کینه، دست به انتقامجویی زده بود. او هر روز دختری را به عقد خود درمیآورد و سحرگاه روز بعد او را به قتل میرساند. همة زنان و دختران در معرض انتقامجویی قرار گرفته بودند و هر روز قرعة مرگ به نام یکی از آنها میافتاد. در این میان، دختر وزیر دربارکه «شهرزاد» نام داشت، دست به اقدامی متهورانه زد. او خود داوطلب ازدواج با پادشاه کینهجو شد. شهرزاد از همان شب اول قصهای شیرین و جذاب برای شاه تعریف کرد؛ اما ادامه قصه را به شب بعد موکول نمود و بدینتریتب قصههای هزار و یک شب پدید آمد و او با این تدبیر جان خود و دختران جوان را از خطر مرگ نجات داد. در این جلد از کتاب برخی از قصهها با عناوین «حکایت ماهیگیر و دیو خمره»، «حکایت ملک یونان و حکیم رویان»، «حکایت ملکسندباد»، «حکایت وزیر و پسر پادشاه»، «حکایت اسب آبنوس» و... آمده است.