داستانهای کوتاه - مجموعهها
داستانهای کوتاه - مجموعهها
«یوزیک» چهارمین پسر «یوسترات اسکا چیلیاس» در دهکدة «پلنیچی» پسری شرور و بازیگوش بود که در مدرسه و دهکده، اهالی از او شکایت میکردند. «تولیک» دوست و همسایة یوزیک در خمیدگی بالای سپیداری نزدیک خانهاش لانة لکلکی ساخته بود و دو لکلک جوجههای خود را در آنجا به دنیا آورده بودند. یوزیک به تولیک پیشنهاد داد که هرکدام یکی از جوجهها را برای خود بردارد؛ اما تولیک نپذیرفت و موجب خشم یوزیک شد. یوزیک تفنگی واقعی از خانه بیرون آورد و به قدری خشمگین بود که تفنگ را به سوی لکلک نشانه گرفت و لکلک با شلیک گلوله به زمین افتاد. به دنبال این اتفاق تمامی اهالی به همراه عدة زیادی لکلک به دور لکلک مرده جمع شدند. لکلکها برای لکلک مرده سوگواری میکردند و یوزیک با حالت گناهکارانه مقابل همسایهها و مادهلکلک و جوجههایش و لکلکهای سوگوار ایستاده بود. پدر یوزیک به علت شرمساری لکلک مرده را در شالیزار خود به خاک سپرد. این اتفاق و صحنههای غمانگیز آن موجب شد که یوزیک برای همیشه آزار رساندن به دیگران را ترک کند. کتاب حاضر شامل داستانهای کوتاه از نویسندگان مختلف دنیا همچون «فاضل اسکندر» از آنجازستان؛ «اکرم آیلیسلی» از جمهوری آذربایجان؛ «غفور غلام» از ازبکستان؛ «آنتوان چخوف» از روسیه و... است.