داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
چطور چنین چیزی را برایش بنویسم؟ بنویسم فریبرز جان بعد از مهر و مومها که نمیدانم از کی و از کجا آدرس رایانامه من را گیر آوردی و پیغام دادی؛ خوش خبری دارم؟ اصلاً شاید یکی اشتباهی رایانامه فرستاده... شاید هم خودش فرستاده؛ راه پاک کند تا رابطهاش با خانواده دوباره برقرار شود. امید، تنها چیزی است که این روزها به آن احتیاج دارم. سخت دلم میخواهد باور کنم آن کسی که پشت رایانه نشسته، فریبرز بوده و خواسته جویای حال خواهرش بشود. او که نمیداند چه خواهری دارد؛ خواهری که از عهده نگهداری مادر بر نیامده. کاش راهی بود که آدم از خودش فرار کند، برود جایی که نه برادر پیدایش کند، نه شوهر و نه هیچ کس دیگر.