داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
کتاب مصور حاضر، داستاني تخيلي است که با زباني ساده و روان براي گروه سني (ب) نگاشته شده است. در اين داستان خالهسوسکه زندگي ميکرد، يک روز وقتي خالهسوسکه از خانهاش بيرون آمد، روي زمين يک سنگ کوچک قرمز پيدا کرد. آن را برداشت و نگاه کرد. سنگ کوچولو مثل دانه انار، قرمز و قشنگ بود.