داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
یک نفر در گفتوگو با راوی میگوید شنیدهای پسر فلانی که نابغه بود و برای تحصیل به خارج رفته بود به محض بازگشت تصادف کرد و مرد. راوی در جواب میگوید: همان پسری رامیگویی که قوزی بود و سالها در آسایشگاه روانی به سر میبرد و آسایشگاه نیز او را جواب کرده بود؟ و در ادامه میافزاید: او تصادف نکرد بلکه روزی که به خانه برگشت از بالای پشتبام پرتش کردند پایین. داستان یاد شده تحت عنوان «سر و کلة قوزی دوباره پیدا میشود» یکی از داستانهای کوتاه مجموعة حاضر است. در کتاب 13 داستان کوتاه دیگر نیز تحت پارهای از این عناوین به چاپ رسیده است: زندگی و مرگ یک قوزی؛ به جان خانمجان؛ جوراب و دستکش بهاره؛ نامهبازکن آقای لوتوس؛ و کلمهها و ترکیبهای تازه.