خودشناسی - داستان
خودشناسی - داستان
کتاب حاضر، داستانی عارفانه و فلسفی دربارة خودشناسی است. این داستان، در سه بخش با عناوین: «سادهلوح»، «تلاقی سادهلوح با سالکی مجذوب»، و «گفتگوی سادهلوح و سرمست» تدوین شده است. در این داستان، سادهلوح فارغ از چهارچوبها، روشهای مختلف را شناسایی میکند. اندیشههای فلسفی، استعدادهای ذهنی را بارور میکند و عقل را به پختگی میرساند. سادهلوح نیز با دوبارهاندیشی به چیزهای معمولی، شناخت متفاوت و عمیقتری نسبت به آنها پیدا میکند. در این داستان میخوانیم: سادهلوح، دست دیوانهای را گرفت و با خود به آنسوی مرزها برد. محو انعکاس جنونش در تکّه شیشهای بود، که پای دلش به تکّه دلی شکسته گیر کرد و زخمی کاری برداشت. سرمست دچار چنان شعفی شد که همانجا سر به سجده گذاشت امّا ندایی آمد که برخیز. میخواست دست بر زمین بگذرد و برخیزد که دستش زخمی شد. او غرقه در خون دل خود ایستاد و انعکاس ابدیت را در خرده بلورهای ریخته بر زمین نگریست.