داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان گذشته زندگی پیرمردی به نام «جواد» روایت میشود. جواد در کودکی از مدرسه رفتن میترسید. «حمید» از بچههای باهوش روستا با ترفندی ساده جواد را راضی میکند تا به مدرسه بیاید. مدتی میگذرد اما بنابر دلایلی حمید دیگر نمیتواند به مدرسه برود... . جواد با گروه «بچههای شرور» به سرکردگی «منصور» دوست میشود، دوستی جواد با منصور او را با «طاهر» آشنا میکند و... . این داستان از جهل مردمانی سخن میگوید که تحصیل را برای فرزندان خود امری غیرضروری میپندارند و کودکان به مبارزه با این تفکر غلط میپردازند.