داستانهای تخیلی پسران داستانهای ماجراجویانه گرگها
داستانهای تخیلی پسران داستانهای ماجراجویانه گرگها
کتاب مصور حاضر داستاني تخيلي و ماجراجويانه است که با زباني ساده و روان براي گروه سني (ج) نگاشته شده است. در داستان ميخوانيم: «صبح يک روز قشنگ وقتيکه پدربزرگ در حال خواب ديدن يک فرشته، خرس و يک گاو وحشي بود، «پيتر» پاورچينپاورچين از کلبه بيرون رفت و وارد باغ شد. او از کنار اردک که با چشمهاي خوابآلودش به «پيتر» نگاه ميکرد، رد شد. «پيتر» آهسته در باغ را باز کرد و در علفزار سرسبز وسيع شروع به دويدن کرد. کنار ديوار باغ درخت بزرگي وجود داشت و پرنده کوچکي روي شاخه آن نشسته بود».