داستانهای مذهبی
داستانهای مذهبی
اشراف قریش، در سال پنجم برگزیده شدن حضرت محمد (ع)، زندگی را آنقدر بر مسلمانان سخت گرفته بودند که گروهی از مسلمانان به فرمان رسول اکرم به سوی حبشه مهاجرت کردند. پادشاه حبشه در آن زمان مردی مسیحی به نام "نجاش" بود. اشراف قریش وقتی از مهاجرت مسلمانان به حبشه باخبر شدند. دو تن از باهوشترین افرادشان را با هدایای بسیار به حبشه فرستادند تا نجاشی را وادار به بازگرداندن مسلمانان کنند. اما پادشاه حاضر نشد بدون شنیدن سخنان مهاجران آنها را به مکه بازگرداند. به این ترتیب پادشاه دادگر حبشه پس از شنیدن سخنان به حق مسلمانان اعلام کرد که سخنان پیامبر آنان و سخنان عیسی هر دو از یک منبع روشنایی سرچشمه میگیرند. سپس به مسلمانان گفت: "با آزادی و آرامش درکشور من زندگی کنید و تا هروقت که میخواهید در این سرزمین بمانید". بدینترتیب نمایندگان مکار مکیان شکست خورده به مکه بازگشتند. خداوند، حضرت محمد مصطفی (ص) را به عنوان آخرین پیامبر به سوی ما فرستاد تا بهترین راه و روش زندگی را به ما بیاموزد. در کتاب حاضر، حکایت دومین مهاجرت گروهی از مسلمانان به حبشه در زمان نجاشی بازگو شده است.