داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر، داستانی با موضوع اجتماعی و عاشقانه است. «آذر» دختری هیجده ساله است که با پسرعمویش «آرش» و برادرانش «سیاوش» و «کیارش» و نامادری خود در شیراز زندگی میکند. «آذر» به «آرش» علاقمند است. بعد از چندی «آرش» به «آذر» پیشنهاد ازدواج میدهد امّا قبل از آن، رازی را دربارة پدرانشان در میان میگذارند. «آرش» خود را قاتل پدر «آذر» یعنی «کوروش» میداند. «کوروش» و «کاوه»، پدر آرش دو برادر بودند که هر دو به دختری علاقمند بوده اند امّا آن دختر با «کاوه» ازدواج میکند و صاحب پسری به نام «آرش» میشود. «کوروش، «کاوه» را در مقابل چشمان «آرش» میکشد و پس از چند سال با مادر «آرش» ازدواج میکند. وقتی «آرش» چهارده ساله میشود از نجات «کوروش» که در حوض افتاده و تقلاّ میکند، سر باز میزند و «کوروش» جان خود را از دست میدهد. اینک «آرش» در دادگاه به همه چیز اقرار میکند و دادگاه وی را بیگناه اعلام میکند و او و «آذر» به آرزوی دیرینة خود، یعنی ازدواج با هم میرسند.