داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
کتاب مصور حاضر، داستانی از حیوانات است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (الف) و (ب) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «پرنده در دلش رازی داشت. او به درختی در دورها نگاه میکرد. او دلش برای لانه خودش تنگشده بود. پر زد تا نگاه کند. درختها زرد شده بودند و پر از لانههای کلاغهای آهنی شده بودند. او همینطور که اشک میریخت، صدای آوازی را شنید و جفت خود را در آسمان دید. جفتش به او گفت بیا تا لانه جدیدمان را به تو نشان بدهم. او با جفتش راه طولانی را رفتند، درحالیکه رازش در دلش تکان میخورد».