داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
ماجرای عشق بین دو نفر که زندگی باعث به وجود آمدن آن میشد. من آقای قاشق هستم، همسرم خانم چنگال؛ اگر مایل هستید داستان زندگی من را بشنوید، غذا بخورید. من خانم را از زمان کودکی میشناسم، از زمانی که یادم میآید، من در دست راست و خانم چنگال در دست چپ ما در کنار هم بودیم. حرفهایی که پدر و مادرهایمان از قدیم میگفتند، عقد قاشق و چنگال تو گرسنگی شکمها بستن و تا دنیا دنیا هست، پای شکمی در وسط قاشق و چنگال مال همن و به پای هم می سوزن و می سازن تا هر شکمی که گرسنه است سیر بشه...