داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«نصیر»، اربابزادهای زخمخورده از عمویش است. او خانه و دیارش را ترک میکند و از تالش راهی بندر پهلوی میشود تا در بلبشویی که انتظارش را میکشيد، بساط انتقام و التیام این زخم را فراهم کند. هرچند همهچیز آنطور که او در ذهنش تصور کرده است پیش نمیرود. سختیها و مصائب مدام در شهری غریب از او نصیری کینتوز و سخت میسازد. تااینکه با پیرمرد و دختری بهنام «مالوینا» از جامعهی ارامنهی بندر پهلوی آشنا شده و مسیر زندگیاش تغییر مییابد.