داستانهای مصور
داستانهای مصور
داستان درباره کرم سفیدی است که شبانه وارد یک انار میشود. محوریت کتاب بر پایه «دگرپذیری» است. «مهمان انار»، از شیوه برخورد با یک تازهوارد میگوید. در این کتاب، مخاطب با مهربانی کسی که شبیهمان نیست و از جای دیگر آمده است، آشنا میشود. در بخشی از این کتاب میخوانیم: «پاییز بود. فقط درخت انار میوه داشت. دانههای انارها بزرگ و درشت شده بودند. جایشان توی انارها تنگ شده بود. پوست چندتا انار هم ترک خورده بود. وقتی باد میآمد، انارها روی شاخهها تکان میخوردند. دانهها بههم میچسبیدند و از ترس میلرزیدند. شب که میشد سرشان را روی شانه هم میگذاشتند و میخوابیدند...».