داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
موضوع رمان حاضر اجتماعی است. در خلاصة رمان آمده است: «اختر» و «حیدر» زندگی عاشقانه و فقیرانهای را در کنار دو دختر جوان خود «ریحانه» و «زیبا» میگذرانند. در حالیکه «اختر» بادار است، خبر مرگ «حیدر» بر اثر تصادف، در مسیر کار، به ده میرسد و این واقعه بار سنگینی بر دوش «اختر» و فرزندانش میگذارد. بعد از مدّتی «سالار»، پسر «اختر» به دنیا میآید و مدّتی بعد «ریحانه» با پسر همسایه به نام «عبّاس» و «زیبا» با فردی به نام «رستم» ازدواج میکند. «عباس»و «رستم» هر دو ساکن شهر میشوند و زندگی معمولی خود را میگذرانند، بعد از مدّتی «سالار» و «اختر» در اثر زلزله جان خود را از دست میدهند و «ریحانه» صاحب دو فرزند به نام «سعید» و «وحید» میشود. «عباس» که شراکت خود را با «رستم» و برادرش «عابد» شروع کرده است، رفته رفته به جاهای فاسد کشیده میشود و معتاد میگردد و شروع به آزار و اذیت «ریحانه» و بچههایش و اطرافیان خود میکند. بدین ترتیب زندگی «ریحانه» و فرزندانش در مسیری با اتّفاقات تلخ و شیرین بسیاری قرار میگیرد.