داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
نویسنده در این داستان، یک زندگی قبیلهای را در اوایل انقلاب به تصویر کشیده است. "خورشید" ـ دختر کلبعلی که مادر خود را از دست داده، چوپان گوسفندان ایل است و از طرف مقابل، "یوسف" یکی از چوپانان ایل مقابل از "خان محمد" است خورشید طبق سنت دیرین برای پسرخالهاش نشان شده است و قرار است ازدواج کنند. یوسف در مسابقات کشتی، پهلوان پهلوانان میشود و دستیار خان میگردد. او در صحرا عاشق خورشید میشود و پس از ماجراهایی از خورشید خواستگاری میکند. خورشید بر سر دو راهی است و سرانجام یوسف را انتخاب میکند. تا این که به هنگام جنگ، یوسف همراه رزمندگان ایل به جنگ رفته و به شهادت میرسد. زمانی که فرزند خورشید پا به عرصهی گیتی میگذارد. اسم او را "یوسف" میگذارند. "یوسف" برای همیشه در ذهن و اندیشهی خورشید زنده است.