داستانهای مذهبی - قرن 14
داستانهای مذهبی - قرن 14
"کامران" رانندهی تاکسی است و از درآمد کم خود ناراضی است. روزی زنی به نام "آیدا" به او پیشنهاد کاری با پول بسیار میدهد. او که شباهت بسیاری به همسر سابق آیدا، بهروز، دارد میپذیرد که با عمل جراحی و کمی گریم، خود را به جای او قرار دهد. آیدا و کامران به خانهی پدری بهزاد میروند و او، که در حال مرگ است، تمامی ثروت میلیاردی خود را به نام کامران میکند. در این میان آیدا باردار میشود و به کامران ابراز علاقه میکند، اما پس از مدتی خودکشی میکند و دادگاه کامران را به جرم قتل وی به اعدام محکوم میکند. کامران در آخرین لحظات موفق به فرار میشود و پس از ماجراهای بسیار متوجه میشود که بهروز واقعی نمرده است و تمام مدت از نقشهی او و آیدا اطلاع داشته و او باعث مرگ آیدا شده است. بهروز نیز به طرز عجیبی پس از اعتراف برای کامران کشته میشود. این بار نیز کامران از دادگاه نجات مییابد و با حالتی بهتزده با آیدا روبهرو میشود. آیدا اعتراف میکند که آیدای مقتول تنها بدل او بوده که برای رساندن او به میلیاردها تومان ثروت پدرشوهرش به او کمک کرده ولی پس از علاقهمندی به کامران و بارداریاش موجبات مرگ خود را فراهم کرده است. سرانجام کامران بر اثر عذاب وجدان خودکشی میکند.