داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در کتاب حاضر شرح زندگی مرد حلاجی با نام "حاج حسن آقا" بازگو میشود که سرتاپای وجودش اخلاص و خدمت به بندگان خدا بوده است. او که دکان لحافدوزی کوچکی در گوشهی بازار داشته، شکستهبند موفقی نیز به شمار میرفته و بسیاری از اشخاص که حتی پزشکان از درمان آنها ناامید شده بودند، به دست حاج حسنآقا شفا یافته بودند. این شخص ساده که تمام کارهایش خیر بود و مشوق به خیر و نیکویی، هرگز از هیچیک از مشتریانش برای شکستهبندی و جاانداختن استخوانها مبلغی قبول نکرد و فقط برای رضای خدا به این کار مشغول بود و گاه مسافتی طولانی تا شهر دیگری را برای شفای بیماری طی میکرد. او که دارای طبع شوخی نیز بود سعی در شاد کردن دل دوستان و اطرافیانش داشت و تمام شبهای جمعه مجلس روضه برقرار میکرد و در خانهاش به روی همه باز بود. به گفتهی نویسندهی کتاب: "او استاد بود، هم در حرفهاش و هم در آنکار تجربیش که شکستهبندی بود و التیام آلام و زخمها بود. انسان بود، انسان واقعی که زمین به وجودش افتخار میکند و هیچ لحظهای او و زندگانی افتخارآمیز او را از یاد نخواهد برد".