داستانهای آمریکایی - قرن 20م.
داستانهای آمریکایی - قرن 20م.
"چیک نبتو"، قهرمان سابق بیسبال، زمانی که بر اثر یک سرمایهگذاری نابهجا ورشکسته شده و خانوادهاش وی را ترک میکنند، با این احساس که به انتهای خط رسیده است، تصمیم میگیرد در شهر محل تولد خویش، به زندگی پایان دهد. او در تاریکی شب، به راه میافتد و به علت مصرف بیش از حد الکل ناگهان با خروج از جاده با یک تابلوی تبلیغاتی تصادف کرده و آسیب میبیند. چیک با وجود درد و خونریزی، پیاده به راه خود ادامه داده و سرانجام به منزل مادرش، که سالها پیش درگذشته، میرسد اما با کمال تعجب، مادر را سالم و سرحال و در حال انجام کارهای روزانه میبیند. او تمام روز بعد را با مادر میگذراند و با مرور خاطرات، به بسیاری از ندانستههای دوران گذشته پی برده و به راهحلهایی برای رهایی از بندهای نادرست زندگی دست پیدا میکند. وی همراه مادر به دیدار بسیاری از اهالی شهر، که مطمئن است مدتها پیش درگذشتهاند، میرود و به امور آنان رسیدگی میکند. با فرا رسیدن غروب، احساس میکند، دنیا در حال تغییر است و گویا صدایی از دور او را به خود میخواند. چیک نبتو چشم میگشاید و دو افسر پلیس را در برابر خود میبیند که سعی دارند او را به دنیا بازگردانند. وی پنج سال پس از این واقعه زندگی کرد و سعی داشت تمام گذشته را جبران کرده و روابطش را با افراد خانواده از سر بگیرد.