داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان برآمده از تجربههاي زندگی و آنچه از ذهن نويسنده آن میگذرد، ميباشد. در بخشی از داستان میخوانید: «کجا نشسته بودگی یک سکون دردآور است که زندگی را فریز میکند و تو میشوی یک قطعه کوچک یخ که نوکش در سطح اقیانوس زندگی اجتماعی ظاهرشده و حجم اصلیش آنچنان در عمق ذهنت استوار شده که ای کاش یک خورشید تو را به آغوش بکشد و آنقدر گرما اتلاف شود تا تمام این جامعه پر از چشمهای تنگ دروغین در زیر مترها آب دفن شود. کجا نشسته بودگی درواقع یعنی اگر یک معجزه رخ داد تو باید زنده بمانی. نشستهام فکر میکنم چقدر روزهای عجیبی رخ داده است شاید آدم خیلی دیر به فکر فرو میرود...».