نمایشنامه فارسی - قرن 14
نمایشنامه فارسی - قرن 14
هاشم بعد از دوران جنگ به روستا و زادگاه خود برمیگردد. او همراه خود کره اسب اصیل عربی آورده است. فردی که اسب را به عنوان هدیه به هاشم داده، به او گفته است که این اسب از نسل ذوالجناح است. مردم که از این موضوع مطلع میشوند، برای اسب احترام فراوان قائل هستند. روزی حاج باباخان، مرد بدجنس که به دلایلی روستا را ترک کرده با دختر افلیج خود به روستا برمیگردد. حاج باباخان علاقة فراوانی به دختر خود دارد و در مقابل خواستههای او مقاومت میکند. دختر افلیج با دیدن اسب علاقة شدیدی به او پیدا میکند و خواهان اسب میشود. حاج باباخان برای برآورده کردن خواست دختر در صدد گرفتن اسب از هاشم برمیآید و ماجراهایی اتفاق میافتد که در این نمایشنامه به تصویر کشیده شده است.