ترس - داستان داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان مدرسهها - داستان
ترس - داستان داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان مدرسهها - داستان
در دهکدهای کوچک و باصفا تنها یک مدرسه ترسناک وجود داشت که نام آن «مدرسه ترسناک» بود و هیچکس جرئت رفتن به آنجا را نداشت. در میان تمام بچهها، «لویی» تصمیم گرفت با همراهی دوستش «جک» به آن مدرسه رفته و علت ترسناک بودن آن را کشف کند. لویی و جک به مدرسه رفتند اما، لویی از جک جدا شد و به طرف زیرزمین مدرسه رفت. او در آنجا با اتفاقات عجیبی روبهرو میشود اما با کمک یک روح تصمیم میگیرد با نابود کردن خونآشام بزرگ مدرسه را به تسخیر خود در آورد و ... .