داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«مهرانه» پس از مرگ پدر، با مادرش زندگی میکند. دیگر خواهر و برادرهای وی ازدواج کردهاند. او و پسرعمویش «مهرداد» به یکدیگر دل میبندند. اما مهرداد مجبور است برای ادامة تحصیل به آمریکا بازگردد. مهرانه به او قول میدهد که تا بازگشت مهرداد، منتظر بماند. در این میان مادر نیز از دنیا میرود و مهرانه تنهاتر از قبل میشود؛ در حالی که هنوز در انتظار بازگشت مهرداد روزشماری میکند. او چندبار از جانب پسری به نام «سیاوش»، که ظاهرا به او دلباخته، تهدید میشود که اگر به عشق او پاسخ ندهد انتقام خود را از او میگیرد. اما مهرانه که عاشقانه مهرداد را دوست دارد او را از خود میراند. سیاوش در انتظار فرصتی مناسب برای انتقامجویی است و سرانجام این موقعیت پیش میآید. وقایعی که پس از این به وقوع میپیوندد ادامة داستان را شکل میدهد.