داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان
اسباببازیها دراتاق بازی به خوبی و خوشی زندگی میکردند. آنها با پری کوچولو، پریزاد، کوتوله و شیطانک که در باغ زندگی میکردند دوست بودند و با یکدیگر اوقات خوب و خوشی را میگذراندند. گاهی اوقات کوتوله برای نوشیدن چای به خانهی اسباببازیها سر میزد. بعضی اوقات پریزاد برای رقص و پایکوبی به اتاق میآمد و گاهی پری کوچولو برای قایمموشک بازی با اسباببازیها به آنجا سرمیزد. آنها در کنار یکدیگر خوشحال و شادمان بودند. اما این شادی مدت زیادی دوام نداشت. زیرا خانوادهی بدجنسها به آنجا آمدند و در درخت بلوط قدیمی باغ ساکن شدند. هنوز مدت زیادی از حضور جنها در باغ نگذشته بود که شکایت و اعتراض عروسکهای دیگر شروع شد. مثلا خرگوش رو به عروسکها کرد و گفت، جنها مثل پریها مودب نیستند. آقا خرس گفت: اخلاق و رفتار جنها بسیار بد است. اما هیچیک جرات نداشتند که دربارهی گستاخی جنها به آنها چیزی بگویند و با این حال هرشب جنها با پررویی همراه با پری کوچولو به اتاق بازی میآمدند. تا این که اتفاق بدی افتاد...