داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر، ماجرای زندگی دختری به نام «گلرخ» است، او تنها دختر ارباب ده و نازپرورده است. مادرش «گل نساء» همسر چهارم ارباب، بعد از به دنیا آوردن گلرخ، از دنیا رفته است. گلرخ با رسیدن به جوانی، مورد حسادت دیگران قرار میگیرد. ارباب، خواستگار ازدواج گلرخ با «ناصر» پسر ارباب ده بالا است. در این میان «کاظم» دایی گلرخ که دل خوشی از ارباب ندارد به دیدار گلرخ آمده و به وی پیشنهاد میکند برای فرار از ازدواج اجباری، به همراه او به تهران بیاید. گلرخ تقاضای وی را میپذیرد و به همراه دایی، در تهران به کار کارخانهداری مشغول میشود. او با مردی به نام «شهریار» ازدواج کرده و صاحب دختری به نام «گلناز» میشود. بعد از مدّتی اقامت در کالیفرنیا، گلرخ همسر خود را از دست داده و به ایران نزد داییاش باز میگردد. در این فاصله، خان ازدواج مجدّدی کرده و صاحب پسری به نام «علیرضا» شده است. سالها بعد در جوانی علیرضا و گلناز بدون اطّلاع از سرگذشت و نسبت خود، عاشق هم میشوند که گذر زمان بسیاری از رازهای نهفته را آشکار میکند.