داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
من بانور نیستم، این زن افتاده میان دردها من نیستم، من سایهام، سایهای از دخترکی ده ساله که در باغهای لیمو عطر یاسمینهای وحشی را دنبال میکرد. این زن تنها، این زن پر حسرت من نیستم، سایهای است از دخترکی که در ۱۵ سالگی جان داد. این زن یک سایه است، سایه بلند یک درخت نخل میان بیابان، سایه یک مرغ افسانهای بر فراز ابرها، سایه رنج افتاده بر کمبود عشق.