داستانهای اجتماعی آموزش ایمنی - داستان
داستانهای اجتماعی آموزش ایمنی - داستان
«مینا» و «سینا» با آمدن «داییپیام» بسیار خوشحال شدند. «بابا محمود» به حمام رفته بود و یک آهنگ قدیمی را که از آن خاطرهای داشت، گوش میداد. «داییپیام» خیلی زود متوجه خطر شد و بلافاصله صدای فریاد بابامحمود بلند شد. او را برق گرفته بود. داییپیام فیوز را قطع کرد و اورژانس را خبر کرد و سعی کرد همه را آرام کند. بعد از انتقال بابامحمود به بیمارستان، مینا و سینا همراه دایی پیام به خانه برگشتند، و دلیل اتفاقی را که برای بابامحمود افتاده بود پرسیدند. داییپیام رعایت نکات ایمنی، اقدامات اساسی موقع برقگرفتگی و سوختگی ناشی از آن را به مینا و سینا آموزش داد. در کتاب حاضر سعی شده با تصاویری زیبا و داستان کودکانه، چگونگی صرفهجویی، رعایت نکات ایمنی در هنگام مصرف برق به کودکان گروه سنی «ب» آموزش داده شود.