نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام
عروس باواریا: بر اساس یک واقعه | خانه کتاب و ادبیات ایران

عروس باواریا: بر اساس یک واقعه

داستان‌های فارسی - قرن 14

عروس باواریا: بر اساس یک واقعه | خانه کتاب و ادبیات ایران

عروس باواریا: بر اساس یک واقعه

داستان‌های فارسی - قرن 14

قیمت
20,000
تاریخ نشر
13860820
شابک
978-964-330-694-6
تلفن
پدیدآور
اطلاعات تکمیلی
کد دیویی
8fa3.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 184 صفحه - تالیف - چاپ 1
کد دیویی
8fa3.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 184 صفحه - تالیف - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

در جشن به دنیا آمدن "وحید" مادرش، فتانه، متوجه خیانت همسرش و ارتباط او با نامادری خویش "مروارید" می‌شود. پس از فوت فرشید، پدر وحید، فتانه به همراه فرزند کوچکش راهی آلمان می‌شود و پس از چند سال بار دیگر به ایران بازمی‌گردد. وحید در ایران به تحصیل خویش ادامه داده و به یک بازرگان موفق تبدیل می‌شود و در تمام این سال‌ها ارتباطش را با دوست دوران کودکیش در آلمان با نام "برتا" حفظ کرده است. پس از مدت‌ها وحید سعی می‌کند درباره‌ی خانواده‌ی مادرش اطلاعاتی به دست آورده و با آن‌ها ارتباط برقرار کند. اما مادر که هنوز کینه‌ی مروارید را به دل دارد از این کار سرباز می‌زند. وحید به تنهایی به سراغ مروارید رفته و درمی‌یابد که او نادم از گذشته‌ی خویش توبه کرده و به جبران آن بسیاری از دارایی‌ خویش را به موسسات خیریه بخشیده است. پیرزن با رویی خوش پذیرای جوان می‌شود و با توجه به این که مادرش او را طرد کرده برایش به منزله‌ی مادربزرگ پناهی می‌شود. برتا به ایران می‌آید و از نزدیک با مروارید آشنا می‌شود. تمام تلاش وحید برای معرفی نامزد جوانش به مادر بی‌نتیجه مانده و فتانه تنها کینه‌ی بیش‌تری به دل می‌گیرد. پس از ازدواج دو جوان، مادر بی‌عاطفه سعی می‌کند تا برای انتقام و ترساندن زن جوان با اجیر کردن شخصی به او حمله کند. اما در این حمله وحید به سختی مصدوم می‌شود و درمی‌یابد که طراح این مشکل مادرش بوده است. برتا و مادربزرگ برای مدتی راهی آلمان می‌شوند. وحید از این موقعیت استفاده کرده و با یافتن نشانی ضارب با ماشین به او حمله کرده و او را به سختی مضروب می‌کند اما پلیس او را دستگیر کرده و به زندان می‌اندازد. برتای باردار بی‌خبر از همه‌جا به ایران بازمی‌گردد و این واقعیت به سختی او را تحت تاثیر قرار می‌دهد اما حاضر نیست از همسر خویش دست بکشد. مروارید که به سختی بیمار است برای مداوا در بیمارستانی بستری می‌شود و این موضوع دست فتانه را برای آزردن دختر بازتر می‌کند تا آن‌جا که بارها به او سوء قصد می‌کند. برتا پس از به دنیا آمدن فرزندش تصمیم به بازگشت به کشورش را می‌گیرد و این موضوع را با وحید درمیان می‌گذارد. برتا با بغض، در حالی که کودک چندماهه‌اش را در آغوش می‌فشرد برای همیشه ایران را ترک می‌کند و به آلمان می‌رود.