حج
حج
این داستان که با شیوهی اول شخص، بازگو شده دربارهی نوجوانی است که دربارهی وجود خداوند، دچار شک و تردید و در این خصوص از پدرش سوال میکند. پدر وی که استاد دانشگاه و مترجم و مفسر قرآن است، در پاسخ به سئوال او، داستانهایی از انبیا و معجزات آنها را بازگو میکند. و هنگامی که جلسات خداشناسی به پایان میرسد، با پسرش راهی سفر حج میشود. این سفر تحولاتی را در نوجوان ایجاد میکند. به تصریح وی: "اگر دیروز فقط بر پیامبری پیامبرم آگاه بودم، امروز به حقانیت و معنای رسالت او واقفم که چگونه میخواست همگان را متوجه معشوق یگانه کند و همچنین چگونه خود، عاشق خدا و خلایق بود. اگر دیروز در پی شناخت راه از چاه بودم، امروز نور ولایت علی (ع) و آل علی (ع) را با خود به همراه دارم. اگر دیروز از روی وظیفه و عادت، نماز میخواندم. امروز از سر صدق و دلدادگی، خود به دنبال نمازم...".