داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
موضوع رمان حاضر، اجتماعی است. «مهری» دو دختر بزرگ به نامهای «فرانک» و «فریبا» دارد. جاری او، «زیور» دختر کوچکتری به نام «پریزاد» دارد. «فرامرز» پسر بزرگ «مهری» عاشق «پریزاد» است، امّا «مهری» با فرستادن «فرامرز» به خارج از کشور، باعث جدایی آنها میشود. اینک «پریزاد» قصد دارد با مردی فهیم به نام «مصطفی» ازدواج کند. «مهری» بر اثر حسادت به «زیور»، نزد دعانویس میرود و از او میخواهد دعایی بنویسد که تا زمانی که «فرانک» و «فریبا» ازدواج نکردهاند، «پریزاد» ازدواج نکند. دعانویس دعایی مینویسد که تا زمان زنده بودن «مهری» باطل نشود. ازدواج «پریزاد» و «مصطفی» سر نمیگیرد. سالها از ماجرای دعانویس گذشته است و در این مدّت، «مصطفی» چون پسری جای خالی پسران «مهری» را برایش پر کرده و نسبتاً به آنها مهربان است و این موضوع عذاب وجدان «مهری» را بیشتر کرده است. اکنون او دعا میکند با مرگ خود «پریزاد» و «مصطفی» که هر دو هنوز ازدواج نکردهاند، به وصال هم برسند.