افسانهها و قصهها
افسانهها و قصهها
"آفرینش جهان" افسانهی آفرینش دنیا از دید بومیان کشور "تاهیتی" است که: در آغاز چیزی نبود و "تاآروآ" تنها و گمشده در پهنهی بیپایان در صدف بزرگ خود افتاده بود. او که از تنهایی به تنگ آمده و افسرده شده بود و همچنین دریافته بود هیچچیزی در پیرامونش وجود ندارد، فهمید که باید خود همهچیز را بیافریند. سپس ستون مهرههای خود را برداشت و کوهها را ساخت، از دست و پاهای خمیرکردهی خویش کرهی زمین را آفرید. با زلفهای خویش گیاهان و با دندانهای خویش ستارگان را ساخت. از لبخند خویش ماه را پدید آورد. با ناخنهای دست و پای خویش لاک همهی جانوران و با عرق پیشانی خویش اقیانوسها و دریاچهها را پدید آورد. با اشک خویش ابرها را پرآب کرد و با خون خویش شامگاهان را رنگآمیزی کرد. سپس با دم خود انسان را آفرید و به او زورق ساختن و خانه بنیاد نهادن و آتش افروختن آموخت. پس از آن در صدفی که جایگاه نخستینش بود، نشیمن گرفت. کتاب حاضر دربرگیرندهی بیست و یک افسانهی کوتاه از کشور کوچک تاهیتی است. از جملهی این داستانها میتوان به "آفرینش جهان"، "افسانهی موجها"، "افسانهی ماهی پرنده"، "خداوندگار هیرو"، "سوسمار بزرگ فاتائوآ"، "افسانهی پوناآئوئیا"، "تو نگاه تابو" و "دختر مشکلپسند".