داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«پیمان» دلباختة دختری با نام «آرزو» است؛ اما بنا به دلایلی مادر پیمان با ازدواج آنها مخالف است. طی اتفاقاتی پیمان تسلیم خواستة مادر شده و تصمیم میگیرد با دختری با نام «بهار» ازدواج کند. آنها نامزد میشوند و این در حالی است که آرزو از وقایع رخداده بیخبر است. پس از چندی پیمان درمییابد که بهار دوست آرزوست، به همین دلیل سعی میکند از آرزو اطلاعاتی را دربارة بهار به دست آورد. با حرفهای آرزو دربارة بهار، پیمان متوجه حقیقتی میشود و تصمیمی میگیرد که آیندة وی را تحت تاثیر قرار میدهد.