داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای کودکان و نوجوانان
کتاب مصوّر حاضر، دربردارندة دو داستان فارسی، از مجموعة «قصّههای صمد بهرنگی» است. در خلاصة داستان «یک هلو هزار هلو» آمده: اربابی در یک روستای دور، باغی پر از میوه داشت. زمینهای فروخته شده به روستاییان، خشک و بی ثمر بود. در باغ ارباب، دو درخت هلو بود که یکی از آن دو بزرگتر بود و میوههای درشت و پرآبی میداد. درخت کوچکتر، شکوفه میداد، امّا گلهای خود را میریخت و از تبدیل شدن آنها به هلو جلوگیری میکرد. دلیلاش این بود که دو تن از جوانان ده به نام «پولاد» و «صاحب علی»، روزی هلوی رسیدهای را خورده بودند و هستة آن را در باغ ارباب کاشته بودند تا مردم هم ازثمرة آن استفاده کنند. آن هسته، همین درخت کوچکتر بود که ابتدا با احساسی خوشایند شروع به رشد کرد، امّا با مرگ صاحب علی با نیش مار، از اینکه میوهاش توسّط ارباب بدجنس و خانوادة او خورده شود، بیزار شده و دیگر ثمر نمیداد.