داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«گلاندام»، دختر جوانی است که مشغول مطالعه کتابی از «پابلو نرودا» است که یکدفعه گوشی موبایلش زنگ میخورد. او تماس را برقرار میکند و پسری به نام «اشكان» مثل مسلسل خودش را معرفی میکند، گلاندام که هنوز در شوک این حرکت اشکان است به یکباره فریاد «ددیجان» پدربزرگش را میشنود که دنبال «سمندر» میکند و برادرش «سینا» از آنها فیلم میگیرد. ددی با 96 سال سن صدایش را تغییر داده و در نقش اشکان مشغول مخزنی از گلاندام بوده که سمندر، ترقهای زیر پایش رها میکند و... .